تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



این همه فاصله

تو بگو چگونه  بگویم دوستت دارم

با کدامین تصویر تو صحبت کنم

خودت که نیستی!

فاصله های دور

و لحظه های  من  و تصویرت

و کاش دیوار  به  دیوار

خانه  به  خانه

وقتی  دنبال  تو  گشتم

خانه ای تو را  داشت

و  من  تو  را

چه  خوب است هوای خانه ای که تو را  دارد

 با کدامین تصویر تو؟

امید هادی::خردادماه 1388

88/08/03 |دل نویس : امید هادی |

وبلاگ ما مثل کوچه ای سرد ،خالی از پرنده هاست

موسیقی وبلاگ ما حس غریبی دارد

مثل کوچه های شاد کودکی هاست که دیگر همدمی ندارد

وبلاگ ما شاید کمی تنهاست...

کوچه تنهایی

بدون نام::بدون تاریخ

88/07/28 |دل نویس : امید هادی |

تولد دو دوست قدیمی که زمانی خیلی بودن و حالان یستن رو تبریک میگیم 

( من از عوض همه)

1.آنتیک بابا !!!
2.رضا - غریب


متولدین بهمن


Happy Birth Day To U

تولدتون مبارک 

88/07/27 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

یه معذرت خواهی  به همه کسایی که میان و نمیان  بدهکارم ! 

ببخشید که دیگه سری به گروه نمیزنم ! راستش نه دیگه حال و حوصله ای مونده برام و نه این درس و کار و بار زندگی رخصت همنشینی میده ! 
آقا امید هادی از شما هم عذر می خوام یه قراری داشتیم با شما که نشد عملیش کنیم ... شرمنده ... 
شرمنده از گل روی همه برو بچه هایی که معرفت داشتن و اومدن ! 

سعی میکنم وقت پیدا کردم بیام ... هر چند میدونم اگه نبینیدم خوشحالترین !

لحظه لحظه تون قشنگ - سلامت و موفق و سربلند باشید - بدرود تا درودی دگر در دمی دگر !!! 

امضا : مدیر تنبل 

88/07/27 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |


شما که بهتر از خودم میدونید من بلد نیستم بنویسم ! ولی گاهی اوقات بعضی مسائل اونقــدر رو آدم فشار میارن فشار میارن که آدم به کارهایی رو میاره که خودشم باورش نمیشه ...

خاطراتم دارن آزارم میدن . نمیذارن فراموشش کنم . نمیزارن  یه لحظه از یادم بره ! شاید واسه اینه که خودمم واقعا نمیخوام فراموشش کنم ... نمی خوام نه ! راستش نمیخوام فراموشش کنم چون واقعا دوستش دارم !
اوایل که این طوری نبود !

سخته از بچگی با یکی بزرگ بشی ... چند سال بعد از اونکه خودتو شناختی عاشقش بشی ... یه مدت باهاش بگردی و خوش باشی و فکر کنی اون هم دوستت داره  و وقتی به اوج امید و آرزو برسی یهو همه چی مثله آوار ... مثل آوار تو یه خونه به ظاهر محکم و در باطن ضعیف به یه زلزله که خودت ندونی از کجا اومد سرت خراب شه ! سخته ... سخت ! تو یه لحظه ببینی نه تو هستی نه او و عشقتون ! 

این طوری فکر میکنم و با خودم میگم : 

عشق و عاشقی و دل باختن  !
همه باشد بهر دل غم ساختن !

بارها از خودم سوالاتی رو میپرسم که تو جوابش هر عقل و منطقی قفل میکنه ؟

چرا این طوری شد ؟ ... واقعا دوست داشتنی در بین نبود ؟ پس چرا اومد ؟ 

به قوله خودم که میگم : 

اگه قرا بود که بری  ، چرا تو پیشم اومدی ؟
چرا نشستی پیش من وقتی کنارم اومدی ؟
 
 اما وقتی به جوابشم فکر میکنم بعضی وقتها از خودم بدم میاد که چرا باورش کردم شاید بازیم داده !
بعضی وقتها میگم شاید کاری کردم که بدش اومده و لج کرده ... آخه متولد اردیبهشته و لــــــج باز !
بعضی وقتها میگم شاید مجبور شده این طوری رفتار کنه ... 
بعضی وقت ها .... و هزار تا از این بعضی وقتها ، سوال ها و جواب ها !  آخرشم هیچی !

هر وقت که می خوام بگم من اشتباه کردم و فقط فکر میکردم که دوستم داشته یاده کاراش و خاطرات و حرفاش میوفتم و می بینم بابا اینکه از من مشتاق تر بود که ... این بوده که همش دور و برم بود  !
این بود که زودتر از من دلتنگ میشد ! 
وقتی تو باغ بودیم اون بود که همه رو ول میکرد و به زور مجبورم میکرد که باهاش والیبال تمرین کنم !

یعنی آدما این قدر متغیرن ؟ تا این حد ؟ همون آدم الان دیگه جواب سلامم درست و حسابی نمیده !
شاید پیش خودت برگردی و بگی خوب اینکه دلیل نمیشه بابا ... برو پی کارت ... 
تو جوابت میگم : اشتباه نکردم ... چیزی بالاترین از این هست که خودش بگه ؟ بالاتر از این هست که خودت و بقیه تو چشات و چشاش ببینن و بهت بگن ... بالاترین از این  دلیل هست ؟؟؟
اون همه محبت چی شد خدایا .... ؟ چرا این طوری شد ؟ 
 آخه چرااااااااااااااااااا ؟ نمیدونم ... نــــــــــــمیدونم و این یکی از بدترین ندونستن هاست !

ادامه دارد تا بار دگر ...


88/07/27 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

عصر پاییز بود،روزی که دیگر هیچ درختی سبز نبود خیابانها سرد و درختان زرد بودند،هوا ابری بود پرنده ها دیگر در شهر نبود،فردا دیگر تو نبودی و اکنون من که در این راه باید بی تو بودن را تحمّل می کردم.

درختان آنجا هم غم مرا می فهمیدند. نسیم سردی به صورتم خورد،با دستان یخ زده ام عکس زیبایت را پاک کردم،با اشک چشمانم اسم خوبت را شستم وبر آن بوسه ای زدم به یادگار.راستی شاخه گلی آوردم ، رنگش هم قرمز است ، گذاشتم کنار عکست آنجا کمی گرم است.ممنون ،دیشب در خوابم آمدی با تو رفتیم پیش ابرها،از ستاره ها گذشتیم،از این ستاره تا آن ستاره ،بعد هم گفتی باید بروم خداحافظ!

چشمانم را که باز کردم ، صبح بود،چند پرنده را دیدم که روی درخت خشکیده حیاط نشسته بودند؛به دنبالت گشتم امّا تو نبودی،هوا چقدر سرد است،دلم تنگ شد برایت باید می دیدمت ،گل خریدم ؛ آمدم.تو رفتی ولی من هنوز دوستت دارم به اندازه ی گلهای روی زمین به اندازه ستاره ها ،به وسعت آسمانها ،تا بی نهایت.توقع زیادی است ولی آنجا هم مرا یاد کن.دوستم داشته باش.این یک خواهش است برای واقعیّتی دوست داشتنی.

می دانی خانه خیلی تنها شده،دیوارهای خانه هم گاهی بهانه گیری می کنند.اینجا همه دوستت دارند،باغچه،گلها،درختان،دیوار ها،و  من.

با یاد تو هر شب

می روم بر بستر خواب

با عشق تو هر روز

می دهم به زندگی تداوم

با عهد پاک تو با خاک

می کنم بی تو بودن را تحمّل

***

این هوای سرد دل من

دیگر رفتنی نیست

ای مردمان بدانید

خورشید وجودم

دیگر نیست

امید هادی::پاییز ۸۵

دیدار

88/07/21 |دل نویس : امید هادی |

دفاع مقدس

وقتی که نتوانستم حرفی بزنم بهتر است گوش کنیم،چون دیدم زبانم ناتوان تر از این ها است که توصیف کند شرح لاله ها را.

مادر سلام!

شعر : سید علی صالحی

با صدای جاودانه :مرحوم خسرو شکیبایی

برگرفته از آلبوم مهربانی

دانلوددریافت فایل mp3 با کیفیت ۴۰-حجم ۳.۵ مگابایت

لینک کمکی

دانلوددریافت فایل mp3 با کیفیت ۶۴-حجم ۴.۷ مگابایت

لینک کمکی

دانلوددریافت فایل mp3 با کیفیت ۱۲۸-حجم ۷.۵ مگابایت

 لینک کمکی

امید هادی::

************************************

 

88/06/30 |دل نویس : امید هادی |

هفت شهر عشق:

شهر اول:نگاه و دلربایی

شهر دوم:دیدار و آشنایی

شهر سوم:روزهای شیرین و طلایی

شهر چهارم:بهانه و فکر جدایی

شهر پنجم:بی وفایی،بی خیالی

شهر ششم:دوری و بی اعتنایی

شهر هفتم:اشک و آه و تنهایی

88/06/25 |دل نویس : مریم |

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

از هم می پرسیدیم تو چقدر پول داری

راستی تو بگو!؟

سر جمع می شد پولی به اندازه توپ

توپی با چند خط آبی

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

فکر هایی بلند برای کشف یک بازی

آسمان آبی

ظهر تابستانی گرم

قول و قراری که برای عصر می گذاشتیم

دلهره ی اجازه مادر

دلهره تمام شدن عصر

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

یاد من هست،

عصر تابستانی

عصر یک روز سخت مدرسه

عصری از سرمای پاییز

خورشید نه چندان گرم

عصری از بهار سر سبز

عصری که آنروز

یک توپ خریدیم

برای بازی ، سر کوچه ی کودکی ها

امید هادی::اسفند۸۷

سر کوچه کودکی ها

88/06/22 |دل نویس : امید هادی |
 

دوباره این شب ها و روزها رفتن و اومدن ، روزها چرخیدن و شبها چرخیدن و نوبت به شبهایی رسید که میگن اندازه هزار تا شبن !
اگه طلب باشی اونقدر بلند که انتها ندارن ... ولی اونقدر زود میگذرن که فرصت پلک زدن رو هم نداری ...
شب هایی که میگن باید قدر دونستشون ...

شب های سرنوشت ، شبهای آمرزش ، شبهای قدر !

خدا میدونه امسال شبه قدر چی قراره برامون بنویسن ؟

شبهای قدر ، آدم اونقدر خالی میشه که میره سمت خدا و آسمون !

قدر این شبها رو بدونیم - التماس دعا

88/06/19 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha